سیدعلی سیدعلی ، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 22 روز سن داره

نی نی الهی من

از 4 هفتگی تا 12 هفته و 4 روزگی

1391/11/25 18:41
نویسنده : مامانی
677 بازدید
اشتراک گذاری

عزیز دل مامان و بابا سلام

مامانی بعد از مدت ها بالاخره تنبلی را کنار گذاشت و اومد تا کمی وبلاگ شما را به روز کند.

یه کم از اتفاقات این مدت بگم برات...

بعد  از باخبر شدن از وجود شما عزیز دل، روز شنبه یعنی 29 مهر برای دکتر وقت گرفتم. وقتی رفتم تو اتاق دکتر، چون جواب آزمایش را از قبل دیده بود با خوشحالی گفت با خبرهای خوش اومدی، گفتم بلهههههه و حسابی از دکتر نبوی هم تشکر کردم و اون هم گفت من که کاری نکردم! همون روز دکتر برام سونوگرافی نوشت و یه نقطه ی خیلییییییی کوچیک رو نشون داد و گفت که کیسه آبته! من که چیزی نفهمیدم، اما گفت که شما 4 هفته ته (یعنی 10 روز کوچکتر از تاریخ طبق پری) و گفت حدود دو هفته دیگه دوباره بریم سونوگرافی تا ببینیم قلب کوچولوی شما تشکیل شده.

خدا می دونه تو این دو هفته چقدر ذوق داشتیم و از طرفی مخفی کاری هامون هم خیلیییی باحال بود. خلاصه تا دو هفته بعد حسابی برای سلامتی شما دعا کردیم و شکر خدای مهربون را به جا آوردیم.

11 آبان دوباره رفتیم سونوگرافی که شما حدود 6 هفته داشتی، کیسه آب بزرگتر شده بود و دیگه من هم می تونستم ببینم. اما هنوز برای دیدن قلب زود بود و دکتر گفت هفته دیگه بیا.

من هم که فکر میکردم شاید این سونوگرافی ها ضرر داشته باشه، گفتم یکدفعه میزارم دو هفته دیگه میرم که حتماً دیده بشه.

با اینکه قصد داشتیم وقتی قلب کوچولوی شما رو دیدیم، اون وقت به مامان اینا خبر بدیم اما چون 13 آبان عید غدیر بود دلمون طاقت نیاورد و یه سید کوچولو به مامان اینا عیدی دادیم. چشمک برای مامان و بابا و خاله هم از زبان شما نامه نوشتیم و اینطوری بهشون خبر دادیم و کلّی اون شب خوشحال شدند. خاله که همه ش جیغ و داد میکرد از خوشحالی. فیلم اینها رو هم گرفتم تا انشاالله بعدها ببینی. البته مامان کمی دلخور شده بود که چرا زودتر نگفتیم چون یه حدس هایی زده بود و ما همه ش می گفتیم نه! ما هم گفتیم تازه الان هم نمی خواستیم بگیم! زود گفتیم.

25 آبان که شما حدود 8 هفته داشتی دوباره رفتم سونوگرافی و بالاخره قلب عزیز دلم رؤیت شد. یه نقطه کوچیک که تند تند می زد. الهی سال های سال بتپه اون قلب کوچولوت عزیز دلم. وقتی دکتر قلبت را بهم نشون داد اشک تو چشام جمع شد و هزار بار خدا رو شکر کردم. خدا جونم خیلیییییییی ازت ممنونم، عاشقتم. بابا جون هم که بی صبرانه دم در ایستاده بود تا ببینه چی شد از لبخند من خودش فهمید و لبخند زد.

روز شنبه 25 آذر برای سونوی غربالگری سه ماهه اول وقت گرفتم. بابا از سرکار اومد دنبالم و با هم رفتیم مرکز سونوگرافی نسل امید. اینجا دیگه بابایی هم می تونست بیاد تو و دل تو دلش نبود. بعد از سه الی چهار ساعت نوبتمون شد و رفتیم تو. خانم دکتر شروع کرد به انجام کارهای مربوطه و من و بابا هم به مانیتوری که روبرومون بود نگاه می کردیم. هر چی از اون دقایق بگم کم گفتم که به جرأت می تونم بگم از زیباترین لحظه های عمرمون بود.

تبارک الله أحسن الخالقین

یک موجود کامل با همه اعضا، الان هم که بعد از حدود دو ماه دارم می نویسم اشک دوباره تو چشام جمع شده. واقعاً زیباااااااست، خدایاااااا قربون عظمت و شکوه و جلالت که از ماء معین چه خلق کردی!!! دکتر صدای قلب شما را هم گذاشت و شنیدیم که چقدر زیبا و منظم می تپید. خیلی آروم دراز کشیده بودی و دکتر اندازه های لازم را می گرفت و گهگاهی هم فشار می داد تا شما کمی تکون بخوری. الهی دورت بگردم که اینقدر ناااااااز بودی. بابایی باورش نمی شد و هر چند وقت یک بار به هم نگاه می کردیم و ذوق و نشاط را در چشم های هم می دیدیم.

آخراش از خانم دکتر پرسیدیم جنسیت نینی معلومه، گفت بله ولی اینو آقای دکتر باید بگن. بعد از اونجا رفتم تو یه اتاق دیگه و یه آقای دکتری سونوگرافی انجام داد و گفت نینی احتمالاً پسره. و از آن موقع سید علی عزیز دل مامان و بابا اسمش قطعی شد. الهی که خداوند همیشه پشت و پناهت باشه و از زمره سربازان امام زمانمان و منتقم خون اباعبدالله علیه السلام باشی پسر گلم.

این هم عکس سونوگرافی، مامان دورت بگرده که از اینقدر خوش عکسی قلب مامان جون درگوشی یه چیزی بهت بگم، هر چند اینجا هنوز سه ماهت هم تموم نشده اما انگار خود بابا جون رو کوچولو کردند گذاشتند تو دل مامانی. باورم نمیشه! تعجب بابا کلّی از این موضوع ذوق کرده نیشخند الهی قربون قد و بالا و چشم و گوش و بینی و ... نازت بریم ما و قربون خدای بزرگ که چه کرده واقعاً!!! الحمدلله ربّ العالمین

.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (1)

الهام
30 بهمن 91 17:35
من عكس ني ني را نميبينم!!!
آره از سونو ماه 2 تا 4 كلي اتفاقها ميافته و آدم وقتي ميبينه شوووككككككههههه ميشهههههه.
اونم بدون اينكه آدم كاري كرده باشه!!!!همش دست خود خودشه


ئه! چرا؟!
آره الهام جون واقعاً معرکه است.